مقدمه:

بعد از موفقیت بازی GTA: Liberty City Stories بر روی کنسول دستی PSP راک استار تصمیم گرفت یک GTA هم برای کنسول دستی DS بسازد. ریسک بزرگی بود ولی پس از چندی سازنده ی بازی هم اعلام شد. Rockstar Leeds تصمیم به ساخت این بازی بر روی DS گرفت و کار خود را آغاز کرد. هیچ کس خبری از بازی نداشت تا این که اعلام شد دوربین بازی ایزو متریک(مثل GTA1 و GTA2) است. تعداد زیادی از گیمر ها و مخصوصا عاشقان سینه چاک GTA با این کار راک استار مخالفت کردند. این تصمیم گیری هوشمندی سازندگان بازی را می رساند. آنها میدانستند اگر با دوربین سوم شخص بازی را بسازند با توجه به محدودیت های کنسول DS با موفقیت چندانی رو به رو نخواهند شد. تا این که بازی عرضه شد. دوربین بازی نه تنها مشکلی نداشت بلکه به بازی جذابیت خاصی میخشید.




داستان:
داستان بازی حول محور فردی چینی به نام Huang Lee میگردد. خانواده ی او از اشراف زادگان بوده اند و همیشه از احترام خاصی در شهر برخوردار بوده اند. پدر لی (Traid) رئیس یکی از بزرگترین باند خلافکاری در این شهر است. کل داستان این را بیان میکند که شما باید دنبال شمشیر خانوادگی خود بگردید. و اما قضیه ی این شمشیر....
این شمشیر نشان خانوادگی خانواده ی لی است. لی پس از ورود به لیبرتی سیتی از پدرش مامورت میگیرد که این شمشیر را به عمویش برساند. بعد از چند لحظه شاهد حمله ی تبهکاران به لی و پدر لی هستیم. در این درگیری پذر لی کشته می شود و خود لی به شدت زخمی میشود. لی در هنگام فرار توسط افراد گروه دزدان شمشیر دزدیده میشود. این تبهکاران بر این تصورند که او به شدت زخمی است و توان هیچ کاری را ندارد بنابراین لی را در داخل رودخانه می اندازند و او را رها میکنند. از این جا به بعد کنترل بازی در دست ماست. لی پس از شکستن پنجره ی ماشین و بیرون آمدن از آب سریع به طرف عموش Kenny Lee میرود و تمام قضیه را برای عمویش توضیح میدهد. عموی لی بعد از شنیدن این خبر بسیار عصبانی میشود. او میخواست با تحویل دادن شمشیر به Hsin Joaming (رئیس کل گروه مافیای چینی ها) خود را پیش وی عزیز کرده و به عنوان جانشین او معرفی شود. اما چند نفر دیگر نیز خواستار این مقام بودند که یکی از آنها پسر خود رئیس است و نفر دیگر یکی از بالا رتبه ترین عضو این گروه است.

پس از این اتفاق Kenny Lee به لی و چند نفر دیگر ماموریت پیدا کردن شمشیر را میدهد و به پیدا کننده ی شمشیر قول پول و مقام می دهد.

اما لی در این بین فقط به سود خودش کار میکند. او برای این 3 نفر کار میکند. کمی جلوتر سرو کله ی ایتالیایی ها نیز در بازی پیدا میشود و لی نیز به مقابله با آنان میپردازد.

داستان بازی بسیار زیبا طراحی شده و پر است از هیجان. در کل داستان اصلا پیچیده و مبهم نیست.


گیم پلی:

این بخش از بازی را به جرات میتوان بهترین بخش بازی نامید. گیم پلی این بازی را شما در هیچ بازی این کنسول مشاهده نکرده اید. گیم پلی به قدری روان است که شما را پس از نیم ساعت بازی کردن جذب خود خواهد کرد. موارد بسیار زیادی هست که در رابطه با گیم پبی این بازی میتوان گفت که بهترین آن استفاده ی درست از صفحه ی لمسی DS و میکروفون آن است. شما وقتی که میخواهید ماشینی را بدزدید با یک مینی گیم جالب رو به رو میشوید. البته این مینی گیم ها در همه ی ماشین ها یکسان نیست. ماشین های پیشرفته تر مکانیزم پیچیده تری دارند و کار لی کمی سخت تر است.




یا در ابتدای بازی که آن تبهکاران شما را در داخل رودخانه می اندازند شما باید با ضربه به شیشه ی ماشین آن را شکسته و از ماشین بیرون بیایید. در یکی از ماموریت ها که Zhou Ming به شما میدهد شما وظیفه دارید که ماشین هایی را که بمب گذاری شده را خنثی کنید که در نوع خود خیلی جالب بود. و یا برای درست کردن کوکتول مولوتف باید به پمپ بنزین رفته و بطری ها را پر از بنزین کرده و ... . این جور موارد بسیار در بازی دیده میشوند که اگر بخواهیم تک تک آنها را نام ببریم شاید فقط یک نقد کامل را باید به آنها اختصاص دهیم.



یکی دیگر از عواملی که باعث موفقیت گیم پلی شده PDA است. LCD پایین DS شما کلا تحت تسخیر PDA است. PDA کمی پیچیده است ولی بعد از کمی سر و کله زدن با آن همه چیز دستتان میاید. مثلا وقتی که داخل GPS میشوید همه ی جزییات شهر را میتوانید ببینید و با استفاده از همین GPS میتوانید تمامی فروشندگان مواد مخدر و قیمت ها را زیر نظر داشته باشید. یک لپ تاب هم برای شما تعبیه شده که همیشه میتوانید از آن و در همه ی حالات استفاده کنید. از طریق لپ تا میتوانید E_mail هایتان را بخوانید ، از فروشگاه Ammo Nation اسلحه خریداری کنید و ...
شما هیچ دو ماموریت شبیه به هم در بازی نخواهید دید.

بازی از نظر گیم پلی نسبتا بی نقص است ولی بعضی موارد مانند راندن موتور خیلی شما را کلافه خواهد کرد. اما پس از چند ساعت بازی کردن طرز رانندگی به سبک چینی را میفهمید.


صداگذاری و موسیقی:

شاید بتوان گفت که ضعیف ترین قسمت بازی همین قسمت است. اول از موسیقی شروع میکنم. شما همیشه در بازی موسیقی های یک نواختی را گوش میکنید و بعد از مدتی برایتان تکراری میشوند اما به هیچ وجه از موسیقی خسته نمیشوید چون موسیقی های چینی زیبایی به کار رفته است. و اما بخش صداگذاری. شخصیت ها هیچ صدایی ندارند یعنی در بازی کات سنس ها به طور کمیک طراحی شده اند (چیزی که در بیشتر بازی های DS رایج است ). البته این کات سنس ها چیزی از ارزش این بازی کم نمیکند و به نظر عاقلانه ترین کاری بود که راک استار میتوانست انجام دهد.
صدا ها در شهر خیلی خوب طراحی شده اند. صدای ماشین شما و یا هنگام برخورد ماشین شما با جسمی باعث تولید صدا های واقع گرایانه ای میشود که خیلی شما را به وجد خواهد آورد.

گرافیک:

گرافیک بازی از موتور سل شید بهره میبرد. با توجه به محدودیت هایی که DS دارد آنها نمیتوانستند گرافیک عالی ای را طراحی کنند. به همین جهت روی به سل شید آوردند و اتفاقا بسیار هم موفق بودند. شما اشکال گرافیکی ای در بازی مشاهده نخواهید کرد.

همه چیز عالی طراحی شده اند. از استیل خود انسان ها گرفته تا جزئیات خیابان ها مثل تیر های چراغ برق و تالو های راهنمایی و سطل آشغال ها و ... . تخریب پذیری نیز در حد بالایی قرار دارد. همه ی وسایل نقلیه مانند موتور و ماشین امکان منفجر شدن دارن. پس از اصابت تعداد زیادی گلوله به این وسایل آنها آتش گرفته و سپس منفجر میشوند. حتی در بعضی جاها دیوار های کوتاه و گارد های کنار خیابان نیز نابود میشوند.
هوشمندی سازندگان همه را به وجد خواهد آورد. برای مثال گارد های کنار جاده. بعضی از آنها که کنار جاده های معمولی هستند هنگام برخورد ماشین شما از بین میروند ولی گارد های اتو بان ها که بزرگتر هستند از بین نمیروند. چنین کارهایی روی این کنسول دستی به هیچ وجه انتظار نمیرفت.

در کل گرافیک GTA:Chinatown یکی از بهترین و یا شاید بهترین گرافیک DS است و به هیچ وجه چیزی از بازی های روز DS کم ندارد.

کلام آخر:

چیزی به جز این ندارم بگم که باز هم راک استار یک شاهکار دیگر را عرضه کرد. اگر هم تا به حال این بازی را تهیه نکرده اید حتما آن را دانلود یا خریداری کنید. چون با شاهکاری دیگر از راک استار رو به رو هستید.

اين بازي براي PSP هم عرضه شده است...